سيد محمد على ايازى

352

كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )

تفسير قرآن را ، كه قبلًا بيان شد ، دربارهء تفسير بپذيريم ( چنانچه صاحب اين قلم ، آن تعريف را ترجيح داد ) ، تفاوت تفسير قرآن با تأويل آن ، در اين است كه تفسير ، به معانى قابل كشف از آيات بر اساس قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره ناظر است ؛ ولى تأويل ، به معانى و مصاديق پنهانِ آيات ، نظر دارد كه بر اساسِ قواعد و اصول ياد شده ، قابل دستيابى نيست . « 1 » پيشنهادها 1 . به نظر مىرسد كه خوانندهء پايان‌نامه ، نظر نويسندهء محترم دربارهء معانى لغوى و خصوصاً اصطلاحى تفسير را به دست نمىآورد . براى حصول اين امر ، مفيد بود كه اگر ايشان ، هر چند به شكل مختصر ، اقوال مطرح وجدّى در اين موضوع را گزارش و با بحثى انتقادى ، قول برتر را به نظر خود ، با ذكر دلايل ، انتخاب مىكرد . آن گاه مىتوانست با تكيه بر قول انتخابى ، مباحث بعدى را نيز سامان دهد و در بحث روايات تفسيرى در الكافى و انتخاب ، اين روايات و گونه‌شناسى شيوه‌هاى تفسيرى ائمّه ، با استناد به معناى اصطلاحى پذيرفته شده ، به گزينش و انتخاب ، دست يازد . 2 . آنچه نويسندهء محترم ، در باب معناى اصطلاحى تأويل به شكل مختصر بدان اشاره كرده و چنين نتيجه گرفته كه آنچه مشترك بين تمامى تعاريف تأويل است ، « معناى خلاف ظاهر آيه » است ، با نظريات گوناگون موجود ، حتّى دو نظريه و تعريفى كه از دو تن از بزرگان علوم قرآنى آورده ، چندان مطابقت ندارد و شايد بتوان گفت كه مبهم ، رها شده است . لذا اگر نگارندهء گرامى ، دقيقاً مقصود خود را روشن مىنمود و دلايل خود را بر اين موضوع ارائه مىكرد ، مناسب بود . البته دليلى از جانب ايشان ارائه شده ؛ امّا به نظر مىرسد معناى مطرح در نظر عرف از معناى تأويل ، نمىتواند به تنهايى ، دليل و شاهد كافى و وافى براى نظريهء برگزيدهء نگارنده باشد ، بويژه اين كه

--> ( 1 ) . براى تفصيل بيشتر ، ر . ك : روش تفسير قرآن ، ص 17 - 20 .